مستی ما چه بود؟ مایهٔ هوشیاری ما


دوش در خواب لب نوش ترا بوسیدم

خواب ما به بود از عالم بیداری ما


بار محبت از همه‌ باری گران‌تر است

وانکس کشد که از همه ناتوان‌تر است


دل و دین، تاب و توانم رفت و برفتم از دست

سر کوی وفا کیست به پا داری ما؟


سرمایهٔ جان باختم، تن را ز جان پرداختم

آخر به مردن ساختم تدبیر هجران ترا


گر بخت در عشقت به من فرمان سلطانی دهد

سالار هر لشگر کنم برگشته مژگان ترا


باده خور باده به بانگ نی و فتوای حکیم

زانکه دل‌ درد ترا چاره شراب است شراب