مثل سگ تو رختخواب تمرین مردن میکنی
این پست برای خالی نبودن تیرماه است.
برگشتیم خانه؛ خیلی دیر البته. وقتی که دیگر نمیدانستم اگر بلیت بگیرم و بیسروصدا برگردم بهصرفهتر است یا مثلاً از بالکن بپرم پایین که این دعوای دورهای سر برگشتن خانه یکبار برای همیشه تمام شود. البته که دراماکویین کاری نکرد و آخر برگشتیم.
رفتم و آدمهای جدید مؤسسه را دیدم. البته که هنوز هم چشمم آب نمیخورد خبر خاصی شود و فقط الکی ذوق و انرژیام را هدر دادم.
نردی را دیدم. دوست دارم باز هم ببینمش. زود و زیاد.
خستهام. مضطربم. چاق شدهام. هنوز در دوراهی پریدن و نپریدنم. ای دراماکویین. خر شرک چه میگفت؟ کوتولهواویلا. یک همچین چیزی.
+ [ پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۴/۲۶ ] [ 21:48 ] [ الف_کسره ]
|
میان تکتک کلماتم ارتباط برقرار کردهام.