مسائلی هست که نباید درباره‌شان با کسی صحبت کرد؛ حتی نزدیک‌ترین دوستت، حتی چت‌جی‌پی‌تی، حتی دفترت. مشکلاتت پاسخی می‌خواهند که نداری و نمی‌توانی از کسی هم بپرسی. این‌جاست که احساس تنهایی می‌کنی.

بعد از شش‌سال وبلاگ‌نویسی، فهمیدم می‌شود متن بلاگفا را جاستیفای کرد. جل الخالق.

نه سرخوشانه فعالم و نه ناامیدانه بی‌فعالیت؛ کارهایی می‌کنم و دلم می‌خواهد بمیرم. می‌ترسم اوضاعم بدتر شود. واقعاً خسته و واقعاً در دو قدمی بی‌پولی‌ام. شاید اگر می‌توانستم شب‌ها دوساعت بیشتر بخوابم، وضعم بهتر می‌بود. شاید اگر حقوقم بیشتر بود، وضعم بهتر می‌بود. نمی‌توانم درخواست حقوق بیشتر کنم؛ من حتی از قبل هم کمتر و بدتر کار می‌کنم.

از ده واحد این ترم متنفرم. نسبت به دو واحد احساس خاصی ندارم. بقیه خوبند. معادلهٔ عادلانه‌ایست.

احساس شکست‌خوردگی می‌کنم. در هر زمینه‌ای. هر زمینه‌ای. حتی زمینه‌هایی که نباید درباره‌شان با کسی صحبت کنی.