باران می‌بارد و منتظرم. منتظرم مسکّن اثر کند، ماشین برسد، آن نتیجهٔ لعنتی بیاید. قبل‌تر منتظر بودم برسیم خانه و حالا منتظرم رادیاتور تعمیر شود؛ چون آب گرم نداریم و بدون آب گرم نمی‌توانم بروم حمام و تا نروم حمام، احساس نمی‌کنم نمی‌کنم رسیده‌ام خانه.

منتظرم ماشین برسد، چون بین بچه‌های توی پارکینگ معذبم. پشت آسانسور قایم شده‌‌ام و چرت‌وپرت می‌نویسم و تابلوی اعلانات را می‌خوانم و تازه فهمیده‌ام که طبقهٔ بالایمان پنج نفر می‌نشینند (و تمام صداها طبیعی‌ست) و دو واحد هم تنها یک ساکن دارند و خوش به‌ حالشان.

ماشین رسید و این یادداشت به نتیجهٔ خاصی نمی‌رسد. راننده دارد حین رانندگی موبایلش را چک می‌کند و سرفه می‌کند. یک نگاه کوچک انداختم، دارد آگهی ماشین می‌بیند. خیلی هم تند می‌راند. کمک. کمک. ک