شرح حال بیهدف و معنا.
تازه بیدار شدهام. در واقع تازه از جایم بلند شدم (و باز دراز کشیدم). بیدار شدنم برای حدود یکساعت قبل بود. البته دقیقتر بخواهم بگویم، یکساعت قبل چشمانم را باز کردم. قبلش، نیمساعتی با چشم بسته پهلو به پهلو میشدم و سعی میکردم دوباره بخوابم. باران میبارد و در انتظار دم کشیدم چای، مینویسم.
(انتظار خیلی سخت است، رها.) سین هنوز خواب است و صدای بازی کردن بامشی میآید. او هم منتظر چای است. بهم گفت خیلی میخوابیم و بهتر است ساعت ده بیدار شویم، نه دو. بهش گفتم تمام شب بیدار بودیم و گفت باز خوب است همهٔ پفکها را نخوردهایم.
خب، قرار بود ادامه داشته باشد ولی هنوز اتفاق دیگری نیفتادهاست. امیدوارم چای دم کشیده باشد. احساس خوبی دارم. (حتی با آنکه منتظرم.)
+ [ شنبه ۱۴۰۲/۰۱/۱۲ ] [ 14:38 ] [ الف_کسره ]
|
میان تکتک کلماتم ارتباط برقرار کردهام.